حمد الله مستوفي قزويني

616

تاريخ گزيده

مفتنان اظهار نواميسى [ 1 ] چند كه فوق منصب امارت بود كرد [ 2 ] . چون اين معنى بسمع پدرش رسيد ، عزيمت روم كرد و بحسن تدبير او را مطيع گردانيد و مفتنان را بقتل آورد و او را ببندگى حضرت رسانيد . بعد از مدتى ، پادشاه او را سيورغاميشى كرد و بحكومت روم فرستاد . در اواخر جمادى الاخر سنه اربع و عشرين و سبعمائة ، وزير خواجه تاج الدين على شاه جيلان تبريزى به اوجان در گذشت . در عهد دولت مغول ، غير ازين وزير متوفى نشده بود و بعد ازو وزارت بپسر مهتر او امير غياث الدين محمد نامزد مىشد . پسر كهترش خليفه با او در آن كار منازعت كرد و اصحاب ديوان دو هوايى كردند . تا بدين سبب خسارتها كشيدند و به حد تهلكه رسيدند و اگر چه زيان مالى و جاهى يافتند « و من نجا برأسه فقد ربح » ورد خود ساختند [ 3 ] . وزارت بر ملك نصرة الدين عادل نسوى كه نايب امير چوپان بود مقرر شد و صاين وزير لقب يافت . اما چون از كار بيگانه بود ، او را كارى از پيش نمىرفت . وزارتى شكسته بسته بىتدبير كرد و حكايتى چند ركيك ازو منقول است كه شرح آن مناسب نيست [ 4 ] . در سنهء خمس و عشرين ، امير چوپان از راه گرجستان [ 5 ] ، در ولايت پادشاه ازبك

--> [ 1 ] - م ، ر : مناصبى . [ 2 ] - روضة الصفا : « سكه و خطبه بنام خود كرد و خود را مهدى آخر الزمان خواند و ايلچيان بحكام مصر و شام متواتر گردانيده استمداد نمود تا عراق عرب و عجم و بلاد خراسان را مسخر سازد » . [ 3 ] - ايضا : « پادشاه فرزندان و اقارب و عشاير او را نواخته استمالت داد و خواست كه منصب وزارت بيكى از دو پسر او دهد . برادران بر يك ديگر تقرير كردند و مهم منجر به آن شد كه هر دو را بگرفتند و بعد از خلاصى از كشتن هر چه پدر و قوم ايشان اندوخته بودند بستاندند . آنگاه برادران با هم در مقام صفا آمده فكر آن مىكردند كه از كجا قوت لا يموت حاصل كنند . » [ 4 ] - وى نوادهء ضياء الملك محمد بن مودود عارض سپاه سلطان محمد خوارزمشاه بود كه در ركاب جلال الدين بهند رفت و به همين جهت مورد نظر سلطان خوارزمشاهى بود . [ 5 ] - ق : گرجيستان .